خرید بک لینک
همیشه با خودم فکر میکردم کاش فلان خواستم اتفاقابیوفته بعد میگفتم نه بابا مگه میشه ...گاهی مثل به خواسته کوچیکه کوچیک میموند گوشه دلم و گهگاهی بهش سرمیزدم و با عجله میرفتم که مبادا بیوفته دنبالم گریه ک

برچسب: نویسنده: آبتین کاظمیان تاريخ: دوشنبه 8 بهمن 1397 ساعت: 1:02

حدودا دوماه پیش بعد از یکسال اومد و سلام احوال پرسی کرد منم با سردترین و رسمی ترین حالت ممکن برخورد کردم.حالا یهو امروز از طریق الف کهدختر خالشه ودوست کنه بحث خواستگاری رو پیش کشید.

خیلی شوکه شدم اخه اصلا انتظار همچین حرکتی رو نداشتم،اخه اصلا بحث این حرفا نبود

نمیدونستم چی بگم،خیلی فکر کردم و گفتم بنظرم ما بدردهم نمیخوریم،قرار صحبت فردا هم بهم زدم.

حالا که فکرشو میکنم میبینم من کلا برای اردواج اماده نیستم و هر تصمیمی الان بگیرم فاقد اعتبار عقلی ومنطقیه

برچسب: نویسنده: آبتین کاظمیان تاريخ: دوشنبه 8 بهمن 1397 ساعت: 1:02

گاهی وقتا میگم خدا یه سریارو فقط برای شوخی بااعصابمون میزاره جلومون.

چه بسا که مجبور بودیم و باشیم سالها بااین شوخ مزخرف زندگی کنیم و مدام بازیش بگیره بااین اعصاب درپیت ما.

نمیدونم گاهی وقتا بهترین برخورد باهاش چیه

برچسب: نویسنده: آبتین کاظمیان تاريخ: دوشنبه 8 بهمن 1397 ساعت: 1:02

توی این مدت حس میکردم حالم داره نامیزون میشه فورا تصمیم گرفتم بشینم کتاب بخونم

واقعا حالم خیلی بهتر شده دنیایی که کتاب ها دارن قشنگ ترین و ارومترین دنیاست

توی این حدودا سه هفته من 4تا کتاب خوندم و کلی جالم بهتر شده

تازه رفتم کتابای جدید هم خریدم گذاشتم جلوم هروقت نگاهشون میکنم دلم براشون ضعف میره وانگیزه میگیرم این کتابو زودتر بخونم تا برم اونا رو بخونم ببینم چخبره داخلشون.

خیلی ارومترم

خدایا شکرت..

برچسب: نویسنده: آبتین کاظمیان تاريخ: دوشنبه 8 بهمن 1397 ساعت: 1:02

من تا چند وقت پیش همیشه خودمو اذیت میکردم،با کوچکترین مسئله آزار میدیدم،بعدش مدتها افسرده و غمگین و خسته میشدم و مدام خودمو لعنت میکردم،به یه خلصه و پوچی مطلق میرسیدم،یه حال مزخرف که هیچ چیز و هیچکس ن

برچسب: نویسنده: آبتین کاظمیان تاريخ: دوشنبه 8 بهمن 1397 ساعت: 1:02

صفحه بندی